تبليغاتX
ستاره درخشان
 

خدا،تو رو خداااا

+دوست دارم بريم رو يه کوه بلند،با هم ديگه خدا رو بوس کنيم،شايد دلش به حالمون سوخت...

+امشب دختر لجبازی شدم...همش نه،نمی خوام،دوست ندارم،دلم نمی خواد،همينه که هست!تازه دعوت به يه مهمونی رو هم رد کردم!حالا چرا؟خودمم نمی دونم!!

+17 ارديبهشت تولد ممزی(مامازی)مبارک،ايشالا هر جا هست شاد باشه.

                  +


نوشته شده توسط نازنین در یکشنبه 15 اردیبهشت1387 ساعت3:30 بعد از ظهر|

ش ش ش ش
+زندگی یعنی تخلیه شدن...

                     +


نوشته شده توسط نازنین در دوشنبه 2 اردیبهشت1387 ساعت7:7 بعد از ظهر|

یه عنوان بی ربط!!!

+عطر بهار نارنج ديوونه کننده است،مخصوصا اگه تو بعد از ظهر يه روز نسبتا معمولی يه کم دلت گرفته باشه.تنها می رم بيرون،يه دست لباس سبک می پوشم،ظاهرم اصلا برام مهم نيست،بدون ماشين،بدون موبايل،بدون هيچ وسيله مزاحم ديگه اي،بدون هيچ کس،تو خيابونای دنج و آروم قصر دشت،دستامو تو جيبم فرو می کنم،دو سه تا نفس عميق می کشم،هوای خنک و ملايم با بوی سحر آميز بهار نارنجو تو ريه هام فرو می کنم و هر چی هوای راکد اون تو گير کرده رو با فشار می دم بيرون،يه کم همايون شجريان ميخوام ولی نيست،بيخيال همه چی می شم،خودم می زنم زير آواز،همايون زمزمه ميکنم.اين نسيم بهاری ديوونم می کنه،انگار منم مثل برگای اين بيد مجنون شدم،با اونا تکون ميخورم،باد موهامو آشفته می کنه،دوست می دارم،دستامو از توی جيبم در ميارم و يه کم خودمو بغل می کنم و آروم قدم می زنم...الان هيچ کسو نمی خوام...فقط منم و اون همه درخت و اون خيابون خلوت و عطر بهار نارنج...

+مرسی دکتر،مرسی که گذاشتی حرف بزنم،مرسی که گوش دادی،مرسی که منطقی برخورد کردی،مرسی که راه پيشنهاد کردی،مرسی که درکم کردی،فهميدی منو،مرسی از اس ام اس آخرت،به موقع بود و شرمنده از اون همه بی پروايی من!

شب خوبی بود دکتر...حالم خوبه...آرومم.مرسی،خيلی مرسی...

             +

 


نوشته شده توسط نازنین در دوشنبه 26 فروردین1387 ساعت9:13 بعد از ظهر|

تنِ تب کرده

+شب بود،تاريک بود،تب داشتم،کسی جز من بيدار نبود،گرمم بود،تشنه بودم،سکوت محض بود،اون تخت من نبود،عطش داشتم،عرق کرده بودم،توان بلند شدن نبود،حنجره اي برای فرياد زدن نبود،شايد اون همه حرارت از تندی قرمزی رنگ تی شرتم بود،بدنم داغ بود،دست و پام مي لرزيد،سارا و بقيه کنارم خواب بودن،هوا راکد بود،تصميم گرفتم،دو دستم رو پايين لبه تی شرتم گذاشتم و از تنم بيرون کشيدمش،تنم عرق کرده بود،تب داشتم،نسيم خنکی به پوست تنم می خورد،دوست می داشتم،تی شرت تب کرده رو گوشه اي پرتاب کردم و نيمه برهنه دراز کشيده و آروم خوابيدم...

+کمـــــــــــــــــــــــک...يکی دستمال برسونه )):

                      +


نوشته شده توسط نازنین در چهارشنبه 14 فروردین1387 ساعت4:52 قبل از ظهر|

بهار 87 مبارک

+نوروز امسال ماهی قرمز ما از سال پيش بزرگتره٬

سبزه مون سبزتره٬

سيرمون بو گندو تره٬

سکه مون طلایی تره٬

سنجدمون نرمتره٬

سرکه مون تند تره٬

سيبمون قرمزتره٬

سمنو مون غليظ تره٬

شمعامون بلندتره٬

دلامون گرمتره٬

خونه مون جديد تره٬

اين اولين بهار ما تو شيرازه...

بهار مبارک...

                +


نوشته شده توسط نازنین در چهارشنبه 29 اسفند1386 ساعت3:28 بعد از ظهر|

پست تولد

+نازنين امروز خوشحاله،نازنين امروز تولدشه،نازنين صبح امروز رو زياد نمی خوابه،نازنين هر بيست اسفند حس می کنه دوباره نينی شده،نازنين هميشه يک ساله می مونه،نازنين هيچ وقت بزرگ نمی شه،نازنين امروز شيطنتش بيشتر از هميشه شده،نازنين امروز چشماش بد جوری برق می زنه،نازنين امروز بيشتر از هميشه نی نای نای می کنه،نازنين شاده،نازنين،نازنين،نازنين...

اينو هنوزم يادمه:دختر اسفند،تو پيام آور بهاری،تمام فصل های عمرت بهاری...

ميسی از همه دوستايی که پيشاپيش تبريک گفتن:بابای گلم(آرش)،نسرين،ميلاد،هومن،داداش محمدم،کاميار، مامازی،نسيم گلی،رضا،مريم جونم و الهام...

يه لينک هم ميذارم از خودم،داغ داغه!به مناسبت روز تولدم...

                       +


نوشته شده توسط نازنین در دوشنبه 20 اسفند1386 ساعت8:30 قبل از ظهر|

قصر یخی
+گاهی بعضی از آهنگها حس دوست داشتن رو در من تقويت می کنن،تا جايی که اون لحظه قلبم فرو ميريزه و نياز دارم کسی رو دوست داشته باشم،تو آغوشم بگيرمش و حسابی ببوسمش.اون لحظه اين حس تو وجودم قل قل ميزنه،می جوشه ولی چون معمولا اون لحظه کسی نيست که دوست داشته بشه بعد از تموم شدن آهنگ اون حس تو وجودم پنهان می شه و آروم...ديگه بهش عادت کردم.

+دلم لالايی ميخواد...يکی بخونه،نازم کنه تا من خوابم ببره...

                        +


نوشته شده توسط نازنین در دوشنبه 13 اسفند1386 ساعت11:23 بعد از ظهر|