تبليغاتX
Shiny Star

88

نوشته شده توسط نازنین
جمعه 30 اسفند1387
 

۸۸ را مثل ۸۷ دوست خواهم داشت.

با آرزوی شادی و تندرستی برای همه٬نوروز مبارک...

پ.ن:خانواده ما امسال بدون حضور «مریم» بر سر سفره هفت سین خواهند نشست.

شمارش معکوس

نوشته شده توسط نازنین
چهارشنبه 28 اسفند1387
 

این روزا همه دوستا٬آشناها٬شاگردا٬همسایه ها٬فامیل٬دوست دختر فلانی٬دوستِ دوستِ اون یکی آشنا٬زن همسایه بغلی٬اون خانوم پیره که به کار همه کار داره٬همه و همه رو میشه تو «آرایشگاه» پیدا کرد.

پ.ن۱:چهار شنبه سوری تموم شد و امسال هم سالم موندم :دی

پ.ن۲:می سپارمت به آب و باد و خاک و آتش...خدانگهدار.

تخلیه!

نوشته شده توسط نازنین
دوشنبه 26 اسفند1387
 

احمد ِ احمق ِ خَر!!!

 

پییییییس

نوشته شده توسط نازنین
شنبه 24 اسفند1387
 

حتی خشن ترین و اخمو ترین مردها هم با لطافت و ظرافت زن ها آرام می گیرند.

 

محمد

نوشته شده توسط نازنین
پنجشنبه 22 اسفند1387
۶۰ تا آدامس خرسی

دو تا شکلات کیندر

یه گاو خوشگل شیرده

یه شاخه گل مریم

یه برگه آبی فاکتور پر از دست خط تو

پر از شیرین زبونی

پر از خنده های من

یه جعبه صورتی بزرگ

همش با هم اینجا

نفسم بند اومده٬اصلا نمی دونم چی بگم «محمد»

محمد

محمــــــد

محمـــــــــــد

محمـــــــــــــــــــد

محمــــــــــــــــــــــــــد...

آخ خدا٬خداااااااااا

دلم یه بوسه ناب از لبهای شیرینت می خواد...یه دونه٬ولی ناب...

جبر

نوشته شده توسط نازنین
پنجشنبه 22 اسفند1387
کاشکی ما آدما هم مثه درختا چند ماهی رو می خوابیدیم٬چقد دنیا آروم می شد٬چقد ساکت می شد همه جا٬چقد آمار جُرم و جنایت کم می شد٬نه شلوغی٬نه ترافیکی٬نه اعصاب خوردی٬فقط می خوابیدیم٬یه خواب اجباری.کاشکی وقتی از خواب بلند می شدیم همه چی از اول شروع می شد٬کاشکی هنوز فرصت برای کوتاهیامون داشتیم.خدائه دیگه٬گوش نمی ده به حرف کلن!

پ.ن۱:مرسی از همه دوستایی که روز تولدم کنارم بودن و تنهام نذاشتن.خیلی از اونایی که حتی فکرشم نمی کردم به یادم بودن.

پ.ن۲:مرسی از شاگردای عزیزم آیدا و سمیرا به خاطر این و  این .

پ.ن۳:مرسی از آزاده عزیزم که به خاطر تولد من با پرواز ساعت ۲۳:۵۰ اومد شیراز که دور هم باشیم٬که تنها نباشم و مرسی به خاطر کادوی مامان٬بابا٬آزاده و بقیه...

پ.ن۴:هدیه ای که دخترت/مون فرستاده تو کمدمه.امروز پرسید بهت دادمش یا نه٬گفتم هنوز نه.

امروز نوشت:دست داداش محمد واسه این و دست سمانه هم واسه این درد نکنه.

Happy Birth Night

نوشته شده توسط نازنین
سه شنبه 20 اسفند1387
همیشه عادت داشتم که از یک ماه قبل جیغ و داد کنم+ و شیطنت.لیست بنویسم و مهمون دعوت کنم و خریدا رو یادداشت کنم.به همه یادآوری کنم که زود باشین دیگه٬پاشین برین بازار کادو بخرین برام٬دیر می شه ها!بعدم که می رفتن می خریدن گیر می دادم که "چی خریدین؟" و اعصاب همه رو خورد می کردم.همه دیگه می دونستن من اینجوریم٬کسی گله نمی کرد.یه چیزی تو دلم وول می خورد وقتی آزاده و مریم می رفتن تو اتاق و در رو می بستن و منو راه نمی دادن و کادو هاشونو بسته بندی می کردن.اصن یه شوقی داشتم٬از اینکه چند روز فقط و فقط مال من بود احساس رضایت می کردم.

امسال یه خرده شرایط فرق کرده٬شایدم من زیادی تغییر کردم.مریم و آزاده پیشمون نیستن.امسال٬روز تولدم خیلی آروم شب می شه.نه صدای اونچنانی هست نه جیغ و دادی٬نه ذوق و شوق پر حرارتی.ولی به هر حال تولدی هست٬دوستانی هستن٬کیکی هست٬شامی هست٬دور هم بودنی هست.مرسی از همه دوستان به خاطر محبشون٬چه تو دنیای حقیقی و چه مجازی...

پ.ن۱:"جاده های سرد" با ته مونده های سرما خوردگی از خودم و گیتار جون٬چاشنی تولد.

پ.ن۲:چی بگم به این گل پسر آخه؟مرسی واسه هدیه ت .کلی ذوق زده شدم علیرضا.خیلی خوشگله٬خیلی دوسش دارم٬خیلی دستت درد نکنه...